Sunday, August 10, 2014

آلفونس ماریا موخا نقاش چک و سارا برنارد بازیگر فرانسوی




Alfons  Maria mucha1860-1939
در جستجوهایم در پراگ  برای تماشای کارهای چند نقاش محبوب و معروف سر از مسیرهای دیگری در اوردم به همان اندازه جذاب  ودیدنی . خواندن روایت زندگی این هنرمندان ؛ حوادث تاریخی و اتفاقاتی که  روزگارآنها را دگرگون کرد ؛  شورو شوق آفرینش در زندگی شخصی پر از درد و آوارگی آنها درکنارعشق و جنون خلاقیت بی حد و مرز ." آلفونس  ماریا موخا "  یکی ازاین نقاشان بی نظیراست که درسرزمین افسانه ای بوهمیا به دنیا آمد .سرزمین رازها و سایه های تاریک ؛ظروف کریستال درخشان ؛ شیشه های رنگین و زیبا ؛ معماری شگفت انگیز گوتیک  ؛ تئاترسایه و خیمه شب بازی . رودخانه ولتاوا با  پل های زیبایش دو سوی شهر؛ کافه ها ؛ کوچه های سنگفرش  را به هم وصل میکند . "موخا " بی شک یکی از کسانی است که حافظ و راوی قصه ها ؛ فلکلور و روح بوهمیاست . برا ی همین به عنوان هنرمند ملی چک معروف است  و روی اسکناس  و تمبرها ؛  نقاشی  و پرتره های  او به عنوان یاد بود چاپ شده است  . او بخشی از فرهنگ و خاطرات حماسی بوهمیا  را با ظرافت و زیبایی رازآلود و نمادها ی بومی و ملی دوباره  آفرید . همان موتیف و نقشمایه هایی که قصرها ؛  کلیسا و معماری شهر را زینت کرده بود در نمایی جدید  در تابلو ها و تزیینات  او ظاهر شد ند.  هم نشینی بدعت آمیز شکل ها ؛ اعداد و حروف با نقوش باستانی  در تابلوها ؛ پوستر ها و نقاشی های کلیسایی او  تولدی پرشور از رنگ ؛ نیروی حیات و زیبایی در هنر بوهمیا بود  . خدایان  ؛ زنان الهه گون ؛  مردان نامدار ؛ حادوگران و قهرمانان ملی  ؛ خاطره جنگ ها و طبیعت و جشن ها و هر آن چه با  یادهای این سرزمین پیوند عمیق دارد همه موضوعاتی هستند که او به آنها پرداخته است  . موخا در اوایل جوانی برای ادامه نقاشی به پاریس رفت  ودر آنجا در کنار نقاشانی همچون گوگن و امپرسیونیست های همدوره اش  روزگار تازه ای را شروع کرد. استودیوی او مانند موزه ای  مملو از غریب ترین اشیا ی  آنتیک ؛  گلدان ها ؛مجسمه ها ؛ لباس و؛ ظروف قدیمی  ؛ طلسم و ماسک  های آفریقایی بود ؛  صحنه ای  که برای خلق نقاشی های او زمینه ای الهام بخش می افرید  .  همه این اشیا  نشانه هایی باستانی و پر زرق و برق  در نقش و نگار های اوهستند که  موضوع نقاشی را با نوعی  قدرت و زیبایی بدوی توام میکنند  و صحنه ای تئاترگونه  را فراهم میکند  برای خلق تابلوهای شگفت انگیز او که آمیزه ای از الوهیت زنانه ؛ طبیعت و  رمز و نمادهای ستاره شناسی است..  درخشش  احساسی  پر ازوجد  و شاعرانگی چشم اندازخوشایند ی  پیش رویمان میگشاید تا به  اشتیاق های آدمی برای  حضور زیبایی وجستجوی کمال اشاره کند  . او دکورعکاسخانه های پاریسی اوایل قرن بیستم و تزیینات نمایشی آن را با نمایی از قصه های بوهمیایی و اسطوره های رومی و خدایان و شاهان درهم آمیخت تا طبیعت رویا و انسان را در یگانگی  تجسم بخشد .  "آلفونس موخا " همزمان با تصویرگری کتاب ؛ طراح پوستر وآفیش های تیلیغاتی نیز بود . برا ی همین او را یکی از تاثیر گذارترین نقاشان بر گرافیک مدرن  امروزی میدانند . در  دوره ای  از زندگیش در پاریس  بخشی از مهم ترین نقاشی ها ؛ طرح و  تابلو ها و پوسترهای او کارهایی است  که به  "سارابرنارد " مهم ترین هنرپیشه پاریسی  اختصاص دارد  و این  برا ی او  شهرتی  به بار آورد و نامش را برسر زبان ها انداخت .در این مجموعه کارها "سارابرنارد "با تمام توان و ظرافت بازیگری ؛ آرایش و نرمای حرکات اندامش در اثری ماندگار و چشم نواز مانند الهه ای آرمیده بر تختی از گل های وجشی  ؛ ملکه ای  با لباس های پر شکوه و آرایشی ملهم از نگاره های روم باستان و تئاتر یونان  یا زنی جوان و بی پروا ظاهر میشود تا  شخصیت  نمایشنامه هایی  مانند سالومه  ؛ مده آ ؛ هرا  ونمایش معروف "سارا ی کشیش"  که مدت ها روی سن بود ؛ برای همیشه در این تابلوها جاودان شوند  ( لینک پایین ). هنوز بعضی از کارهای تبلیغاتی و پوسترهای او به خاطر درخشش رنگ ها و نوع نگاه به موضوع و شیوه ارتباط با ییننده  ا زمعروف ترین کارهای تاریخ لیتو گرافی است . او شیوه تزیین گوتیک و باروک  در گچ بری های باشکوه  قصرها و کلیسا  و نقاشی تالارها ی اپرا و نمایش   را به عنوان   برای  آرایه حاشیه و تذهیب کتاب ها و قاب گرفتن  موضوع  تابلوی نقاشی و برای ایجاد تاثیرفوری  بر ببینده به کار گرفت چیز ی که نوعی جاذبه و حس آشنا به کارهای او میبخشید و آن را ازحد صحنه آرایی وذوق زیبایی محض به حوزه عمیق تری که جوهر و معنای وهم آلود دارد پیوند میدهد . آلفونس ماریا موخا در سال های اوج گرفتن  فاشیسم و آغاز اختناق و فشارهای سیاسی بعد از یک بازجویی طولانی گشتاپو در بستر بیماری افتاد وبه فاصله چند روز درگذشت  

 https://www.google.se/search?q=sarah+bernhardt+mucha+poster&tbm=isch&tbo=u&source=univ&sa=X&ei=4lrnU7vFA6PMyAPU2oD4BA&ved=0CCEQsAQ&biw=1024&bih=611
کارهای موخا از سارا برنارد .    

 http://www.muchafoundation.org/gallery/themes
بعضی از دیگر اثار او   

vagabond . agnes varda

Interview - Agnès Varda

Aspects of Alice Prague

https://www.youtube.com/watch?v=iYIjEBlloIA    .......
  یکی از جاذبه های زیبای پراگ تئاترو نمایش عروسکی است . شهری که  به خاطر انیمشین و عروسک های خیمه شب بازی و سابقه اش در نمایش سایه همیشه جایگاهی ویژه دارد . نمایش های معروفی در پراگ  هرروزه اجرا میشود که سالیان درازی است مسافران و شیفتگان را مجذوب خود کرده است . نمایش "دون ژوان  و" فلوت سحر امیز و آلیس  دو نمایش از این مجموعه نمایش های عروسکی بی نظیر هستند . شخصیت های تئاتر عروسکی چک دارای تیپ و سابقه و الفت دیرین  با مردم این دیارو دیگر سرزمین های این  منطفه هستند.  ؛ درست مانند شخصیت مبارک در نمایش سیاه بازی و  رو حوضی ایران و گاراگوز در تئاترعروسکی ترکیه   . وقتی در تاریکی مطلق محو  نمایی درخشان از رنگ وموسیقی و نورو بازیگرانی جادوزده  روبروی صحنه  مینشینی ؛  چند چیز بسیار مهم به یادت میاید . انگار ریشه تمام  فیلم های کارتونی و شخصیت ها ی عجیب و دوست داشتنی انیمیشن ؛ شکل حرکت  اندام ها ،  اجرای صدا و نحوه روایت قصه ها  ملهم  ازهمین نمایش های کوچه بازار در فرهنگ مردمی و زنده  تاتراروپاست  . آنچه در بخش عظیمی از دکوراسیون باشکوه اپرا و تئاترها دیده ایم  در ابعاد ساده و کوچکتر با قدمتی کهن و ترفند های سحر آلود  در این سن وجود دارد . وشاید بتوان گفت   خیمه شب بازی و تآتر سنتی در پراگ  بیش از هر چیز به تماشای شعری بلند میماند که روبروی چشمان تو جان میگیرد. رستاخیز همه کلمه ها ؛ اشیا و عناصری یکه  ازادانه  در فضا  به حرکت در میایند . تجسد شگفت انگیز ی که روح و معنای  نمادهای شعر را حاضر و زنده در تخیلی بکر خلق میکند  . ابرها که تورهای سفیدند و از اسمان بر زمین میریزند و رودخانه ها هارا یکباره ظاهرو جاری  میکنند . آدم هایی که روی رشته های نور  در هوا راه میروند .گلدان ها اسب ها و زن هایی که روی آسمان  مثل برگ ها پاییزی میچرخند و آواز میخوانند  . درهایی که به اشاره ای  غیب میشوند .  درخت هایی که روی سن به پرواز در میایند و شاید همین جاست که یکباره به یادت میاید که براستی در نقاشی های شاگال انچه به عنوان سورالیسم در یافته میشود . باز آفرینی  همین افسانه ها و  صحنه های شگفت و شاعرانه از  نمایش عروسکی است . شعری که نه با کلمات با عروسک ها و اشیا و طبیعت در در پرده ای تاریک  پیش چشمانت جان میگیرد و  به اجرا در میاید      

Wednesday, August 6, 2014

Tuesday, June 3, 2014

Monday, June 2, 2014

یک شعر از کتاب "اینجا حومه های کلاغ است " آزیتا قهرمان

"جمله های تن ناتمام است
....................................................................................................................
اما اگر ببيني زير موهاي كوتاهم
موهاي بلندم را تا زانو ؛ چيده چيده و قيچي
و زير آن چادر سياه وناخن گُلي
خوني دويده تا قوزك پايم
آنجا درختي ايستاده ام
بالاي آن درخت
پرنده اي كه مي لرزد در پرهاي خودم خيس
برهنه ببيني مرا اگر
سنگ بر گلو
زیرسنگيني سايه ها روی زانوانم خوابیده
آسمان وارونه اي با پره هاي سبز
شليك گلوله هاي آفتاب روي پيشاني
و نورهاي بريده ی ِخط خط
به دور خاك مي پيچد آبي كه مي روم
در مشت ها جمع كرده ام مرا
قطره قطره در اين دويدن به سوي تو مي ريزم
صورت هاي زمين گم مي شود و پيدا
حيواني مي كَند ريشه هاي باران را
با صدای دریا
خودش رابه كلمات تو مي كوبد
غرق مي شوم
گودي هاي روح را نشان تو مي دهم
حرف ها و نقطه ها جمله هاي تن كه نا تمام
ترسيده از هجوم مي سوزند

برهنه اگر ببيني مرا با كشتزار و كلاغ
باخستگی و نمي توانم و نمي دانم ؛ برو
ندارم و بخوابم و نمي خواهم ؛ بيا
با هزار و يكشب ؛ تاريخ جنون و يوحنا
با صرف فعل ماضي بودن
مستقبل منبت ها در اصفهان
عودهاي كلكته ، مناره هاي آبي و گنبد طلا
با صبح كه ابرها چروكند و قهوه سرد
با تلفن هاي مرده كاغذهاي باطله
با باد رفته ام ؛ فراموشم
و زيبايي را تف كرده ام روی خدا
از بلاهت ترديد بيزار ، عاشق ديوانگي

حالا يكي محكم بگيردم
بر لبه ی اين ني ، نايی بلند
كه پرتاب مي شوم تا نيفتاده باشم
محكم بگيرد مرا تا بيفتم
بالا بياورم لخته هاي خودم را
از مرده هاي من خالي شوم
از قطارهايي كه هرگز نمي رسند
دریا دریا كشتي هاي گمشده
و روياهايي از شن در اين ساعت هيولايي

پس كوتاه مرا در خودت خلاصه
زيبا بخوان
نيمرخ ديو را نترس از نپوشيدن
در پيچكي كه شد پلكاني از تن
تاريكي ظريف ِپرده هاي پروانه
سمت برهنگي اينجا بیایی اگر
تا اتاق هايي كه نديده ام بي تو
و منتظرت بوديم
با كليدها ، گل هاي خشكيده و روبان هاي زرد
با دبورا، تامار، روت
سودابه ؛ جريره و استر
از مرگ كمي از صورتم را پوشاندم
گاهي پاهايش را
شكم ها ، پستان هايمان ؛ لب هايتان...
و هميشه نبود كمي بيشتر از آنچه بايد ما
و همیشه ماه تيغ برنده اي بر آب نوشت
تنهایی گودال گودال کشید در آسمانم شبت را

تا بيابا ن ما را در شعله ها پنهان کند
تا پرنده هايي كه خوابيده بر شانه ات سرم
بیا نترس ازانگشت هاي بريده ای كه آورده ام
تا بچسباني تکه های مرا به دستانم
تا خواهم رفت را دوباره
از نو شروع شوم

...................................


.نشر اسموکادول 2008سوئد